بیماری آسمانم
سلام دوباره . امیدوارم خسته نشده باشین مامانای گل.میدونم سرتون رو درد آوردم. از این بابت شرمنده ام.
اگه مایل بودید و حوصله داشتید بقیه ماجرا رو بخونید.
خلاصه ما از تهران برگشتیم و سپهر 5شنبه و جمعه و شنبه بیحال و کسل بود. به زور میخندید و مرتب گلاب به روتون استفراغ و اسهال داشت. شنبه گذاشتمش پیش مادر جون و رفتم اداره. وقتی دیدم ظهر هم اینطوره، بردمش پیش دکترش. دکتر مرعشی. وقتی علایم رو گفتم گفت سریع آزمایش مدفوع ازش بگیرید. احتمال زیاد دوباره باید بستری بشه.
من که دیگه داشتم می مردم از ترس.
عموم توی آزمایشگاه نور کار میکنه. تماس گرفت و سفارشمون رو کرد و آزمایشش 1 ساعته آماده شد. ما موندیم خونه مادر جون . بابایی به همراه آقاجون رفتن که جواب رو نشون دکتر بدن. دکتر هم تأکید کرد باید بستری بشه. عفونت روده داره.
شب ساعت 11 وسایلش روبا گریه جمع کردم و اسباب بازی بردمش با خودم و رفتیم بیمارستان شرکت نفت. سریع کارهای پذیرشش رو انجام دادن و بستریش کردن. اما انصافا اخلاق و برخوردشون صد برابر بهتر از بیمارستان تهران بود. همینجا میخوام از همشون تشکر و قدردانی کنم و خسته نباشید بهشون بگم.
4 تا از پرستارها با سپهر دوست شده بودن. یکی از پرستارهای شیفت شب، وقتی فردای شیفتش دوباره اومد، به سپهر گفت: عزیزم، دلم واست تنگ شده بود، دیروز تو خونمون همش حرف تو بود.
خلاصه خیلی رفتار خوبی داشتن. اما سپهر نه اینکه به دستش آنژو زده بودن به خاطر سرم و آزمایش، روپوششون رو که میدید میان نزدیکش جیغش هوا بود.
بمیرم واسه پسر گلم. الهی دورت بگردم مامانم که همیشه همه جا مظلومی.
سپهرم، پسرکم شنبه شب ساعت 11 بستری شد و روز 2شنبه ظهر مرخص شد. توی این مدت خیلی آقاجون و مادرجون و بابایی رو زحمت دادیم. کلی خوراکی واسه من آوردن که بخورم و تقویت شم که بتونم خوب بهت شیر بدم عزیزکم. با بی اشتهایی میخوردم ولی به خاطر تو میخوردم.
مادرجون (مامان بابا) ، عمه معصومه و عمع عاطی هم شب آخر اومدن عیادتت.
مامانی به خدا همه دوستت دارن از بس که خوب و خوش خنده ای.
همش به بابایی میگم بچه ام رو چشم کردن به خدا.
جونم براتون بگه، خلاصه 3-2 روز بیمارستان هم با همه ی خوبی ها و بدیهاش گذشت.
واقعا دست بابا و آقاجون و مادر جونو خاله درد نکنه. خیلی خیلی زحمتشون دادیم این چند روزه. مادر جون که کلی اسباب بازی آورده بود واست که سرگرم بشی. آقاجون هم تلویزیون مسافرتی آورده بود با سی دی خاله ستاره ات که خیلی خیلی بهش علاقه داری. به بی حالی نگاه میکردی و میخندیدی. با همون یه ذره خنده ات من کلی ذوق میکردم. بابایی هم میخواست شبها بمونه پیشمون که پرستارها میگفتن نمیشه و ایراد میگیرن. ولی هرشب بابا به همراه مادرجون و آقاجون به زور تا دیروقت می موندن بیمارستان تا به زور بیرونشون میکردن.
گذشت دیگه . . .
الان خدا رو هزاران هزاران هزاران بار شکر که بازم میخندی و ذوق میکنی و حتی شیطون تر از قبل شدی. طوری که کمتر از ساعت 2 شب اونم با زور و التماس نمیخوابی. ماشالا بهت که وقتی تاتیت میکنیم دیگه به هیچ وجه نمیخوای بشینی و خودت رو طوری نگه میداری که نتونیم بنشونیمت.
ظاهراً این بیماری واگیر داره چون پسر دایی سپهر و دختر همکارم و خیلی های دیگه رو هم دیدم که با همین علامتها بودن کارشون به بیمارستان و دکتر (چه با بستری و چه بدون بستری) کشیده شده.
لعنت به این هوای بد اهواز که هر چی میکشیم از این هوای بد و گرد و غبار هستش.
آخه این بچه های بیگناه و معصوم ما چه کناهی کردن که باید بسوزن؟ اگه چاره ای بود همه از هواز میزدن بیرون. ولی خوب چه کنیم که .......
خدایا همه ی مریضها رو شفای عاجل عنایت بفرما.
آمین یا رب العالمین
اینم چند تا از عکسای پسر گلم تو بیمارستان
این شب قبل از بستری شدنه آقا سپهره.
بمیرم چه اینقد بیحالی.


مامان جان؛ این عکس ها هم مال بیمارستانه.به خدا دوست نداشتم بزارم چون نگاهم که به عکسهات میفته اشک تو چشمام جمع میشه. ولی گفتم چون وبلاگ خاطراتت هستش، بیمارستان هم جزو خاطراتته. (خاطره خیلی خیلی بد). از خدای بزرگ و مهربون میخوام دیگه هیچوقت نزاره پات به بیمارستان کشیده بشه.
الهی آمین.


اینا هم روز مرخص شدن آقا سپهره. با اینکه پرستارهای مهربونی داشت ولی لحظه شماری میکردم زودتر سپهر رو مرخص کنن و زود بریم خونه. بازم از پرسنل زحمتکش بخش اطفال واقعاً ممنوم و تشکر میکنم.
اینم آقا سپهر با کلی خوراکی که بابا و آقاجون اینا آورده بودن واسه من که تقویت بشم که شیرم مقوی باشه واسه آقا سپهر.البته مامانی ترتیب نصف بیشتر خوراکی ها رو داده بود.
ولی تورو خدا سپهر رو داشته باشید، الهی قربونت برم که بتونم دولوپی خوردنتو ببینم.



الهی که دیگه هیچوقت اینجور نبینمت. خدایا آسمانم رو همیشه آبی و خندان در پناه خودت حفظ کن.
مامان جان دلم میخواد همیشه صبور، خندان و شیطون ببینمت. بهم قول بده هیچوق مریض نشی. من هم تمام سعیم رو میکنم که به نحو احسن مراقبت باشم.


بیماری آسمانم
